بخاطر تو هم شده دارم میخندم الکی
با گریه زیر لب میگم خداحافظ یواشکی
خداحافظ میرم اما پر از دل تنگیم
خداحافظ که داغون شد غرور سنگیم

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط saba
|
شب سر قبرم که میای دفتر شعرمم بیار
ورق بزن هق هق مو تو بغض تلخ این مزار
بشین کنار قبر من درد دلامو بشمرم
دلم گرفته ای صبا برات یه سینه حرف دارم
کنار این خاک صبور غربتمو حوصله کن
تو خط به خط گریه هات خاطره هامو دوره کن

میخوام بگم یادت نره خاطره هامونو عزیز
نه نمیگم گریه نکن اشک بریز اشک بریز
یادت نره یه روزی این قلب پر از غصه ی سرد
غربت چشمای تورو با گریه هاش ترانه کرد

تنهایی بدجوری داره حوصلمو سر می بره
حال تو بدتر از منه حال من از تو بدتره
بازم بیا ترانه تو تو گوش لحظه هام بخون
بذار تا آروم بگیرم یکم کنار من بمون
بذار صدای گریه مون گوش زمین و کر کنه

بذار که اشک من و تو گونه ی عشق و تر کنه
بذار خدا ببینه که من و تو مال هم بودیم
جواب بی جوابی سوال حال هم بودیم
گریه کن اینجا آخر خط ظریف احساسه
کسی به ما گیر نمیده کسی ما رو نمیشناسه
گریه کن آخه عشق تو اینجا غریب و بی کسه
غربت قبر من از اون اشکای تو مشخصه
حالا که سهمم از چشات هیچی به جز خاطره نیس
یه یاگاری از خودت رو سنگ قبرم بنویس
یادت نره ! یه یادگاری از خودت رو سنگ قبرم بنویس ...

تقدیم به صبای عزیزم (از طرف رامتین)
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 6:58 توسط saba
|
۱ـ سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در آن چیز که به آن می نگری!
۲ـ با عقل انتخاب کن با عشق زندگی کن. به فکر فردا باش اما نگران فردا نباش. یه چیزه دیگه هم می خوام بگم اون اینه که تا حالا به قدرت جمله الهی به امید تو پی بردید اگه می خواهید پی ببرید امتحان کنید یه روزتونو با این جمله از ته دل شروع کنید و یه روز دیگه این جمله رو نگید مطمئنم تفاوت احساس می کنید.
۳ـ خواستن توانستن است و اگر اراده كنم مي توانم با وجود بدترين و سخت ترين شرايط به خواسته قلبي ام برسم ...... اگر توكل به خدا داشته باشم هيچگاه نااميد نمي شوم چون خداوند مهربان هميشه و در همه حال ياريم خواهد كرد
۴ـزندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي.
۵ـ بزرگترین سد در برابر صمیمیت این است که فکر کنیم دیگران نیز جهان راماند ما می بینند
۶ـ به ياد داشته باش طرز فکر اشتباه به از دست دادن چيزهاي بسياري منجر مي شود
۷ـ هر گاه در مورد چيزي ترديد داشتي لبخند بزن
هر از گاهي سکه اي را در تلفن عمومي جا بگذار.هميشه کسي هست که آن را چک کند
۸ـ اگه تو خدا را فراموش كردي اين رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمي كنه چون دوست داره
۹ـ اگه يه روز عاشق شدي يه عاشق واقعي باش
۱۰ـدوست بدار تا دوستت داشته باشند
۱۱ـ انسان بيش از زندگي است...آنجا كه هستي پايان مي يابد او ادامه مي يابد.
تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه سخت است و چه رنجي مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار....
هيچ مكاني شلوغتر از آن نيست كه نتوان با خدا خلوت كرد
۱۲ـ انيشتين مي گويد
زندگي مثل دوچرخه سواري است براي حفظ تعادل بايد حركت كرد.
اين جمله واقعا تو زندگي من تاثير گذار بوده است
۱۳ـ خوشبختي و بدبختي براي يه مرد شجاع مثل دست راست و چپش مي مونه . اون هر دوشونو به كار ميبره
آدم هاي اطرافتو همون طور كه هستند ببين نه اون طوري كه خودت ميخواي
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:9 توسط saba
|
یادگاری هایم در کنارت باشد مبادا فراموش کنی که یک روز
با هم بودیم
دیگر چوپان شعر من در پی گله نیست بلکه در پی سازیست
که مرحم دل گله باشد خرجین ترانه هایم هنوز پر نشده است
تمام زندگیم سرشار از عشق توست
عکست در دفتر خاطراتم مانده است
و اسمت در کاغذ خط خط ذهنم
باشد تا همیشه باقی بماند
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 23:48 توسط saba
|
سلام به تو که دوستت دارم و افسوس نمی دانی ...
نمی دانم با چه کلماتی نامه را آغاز کنم ،
چون نمی دانم حرف های دلم را به تو که دوستت دارم ،
به تو که تنها کسی هستی که دریچه های قلبم را
به سویت می گشایم چگونه بگویم ...
آتش عشقت بر جانم افتاده و هرگز خاموشی بر آن نیست ...
حالا که نیستی مثل مرداب تنهایم ،
مثل مرداب آرام و ساکت و غمگین ...
اما این را هم بدان که اگر کنار من باز نیایی
مرا هم چون مرداب سکون و مرگ فرا می گیرد !
مرداب تنهاست و من تنها تر ...
بدون تو در آسمان عشق من نوری نمی تابد و
تمام زندگیم را یکدم رنج و غم فرا گرفته ،
بیا و برگرد و حرف هایم را در نگاهم بخوان ...
بخوان و بدان که بی تو شمعی بی پروانه شده ام ...
و نمی دانم طوفان عشق سرکشم را بی تو چه کنم ؟!
تو نیستی تا حرف هایم را به تو بگویم
پس غم بی هم زبانیم را به باد می گویم
تا شاید آن را در گوش تو زمزمه کند و تو را نزد من
بازگرداند ...
خواهش خاموشم را در چشم های خسته ام ببین ...
دیشب خیال روی تو به من گفت که تو باز خواهی گشت !
آیا تو این رویای دور را رنگ واقعیت می بخشی ؟
" ... تو با شب رفتی و با شب میای از دیار غربت ،
توی قلب من می مونی پر غرور و پر نجابت ... "
می دانم باز می گردی و تمام کوچه پس کوچه های قلبم را
لبریز از آمدنت خواهی کرد ...
مرا همانگونه ببین که هستم ،
همانگونه که تو را دوست می دارم ...
من از تو آمدن و برگشتنت را می خواهم ،
پس بیا و دست مرا بگیر و از این شهر غربت زده ،
از این شهر غم زده به رویاهای خود ببر ...
و بدان که دوستت دارم و آمدنت را می خواهم ...
به انتهای احساسی آرام می اندیشم ،
به آنچه که آرامشی بزرگ است و تو همان آرامشی ...
پاکی احساس و قلبت ، روحم را نوازش می دهد ...
با وجود تو طراوتی را در وجودم حس می کنم خالی از
هوی و هوس ...
اما حالا تنها تصویر خیالیم از توست که
همراه با آرامش به من زجر دوری تو را یادآور می شود ...
تو همچون باران پاکی ، پاک و زلال ...
بیا و مرا از عشق سیراب کن ...
تصویر برگشتن تو مرا تا اوج می برد و آرام میکند ...
پس بیا و با من باش ..
برگرد و باز با من باش و با من بمان ...
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 17:0 توسط saba
|


دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم
توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم
توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 22:6 توسط saba
|
عاشقم
حالا باز دوباره من تو کلام و قصه هاتم من دل شکسته بازم رو پناه شونه هاتم
حالا با بغض تنم باز دلیل گریه هاتم بارون و هق هق گریم چشم به روی گونه هاتم
خیلی وقته عاشقم عاشق سادگیاتم تو بتی برای من من بت شکن فداتم
شبا آغاز می شن نغمه ها ساز می شن پریای گوشه گیر فکر پرواز می شن
باز تولد منه توی انتظار تو اولین فصل منه اولین بهار تو
خیلی وقته عاشقم عاشق سادگیاتم تو بتی برای من من بت شکن فداتم
من و می شناسی عزیزم من همون عاشق خستم اسم من مونده به یادت یا که از یاد تو رفتم
بیا امروز و سفر کن واسه فردایی دوباره خستگی هامو تو در کن توی دنیایی دوباره
خیلی وقته عاشقم عاشق سادگیاتم تو بتی برای من من بت شکن فداتم
تقدیم به او که بهترین هاست
عاشق بی صدا
تقدیم به او که بهترین هاست
عاشق بی صدا
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 21:24 توسط saba
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 12:20 توسط saba
|
در آستانه کوچه زندگی دفتر تقدیرم را نظاره می کنم
که دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق می زند
و نوشته هایش را با قلم قسمت تغییر می دهد
آرزوی این را داشتم که روزی بتوانم بوته سرنوشت را
از ریشه بخشکانم تا هیچ وقت نتواند دفترم را
با دستان بی مهرش ورق زند و آنان را که دوستشان
دارم هیچ گاه با تکرار واژه قسمت از من نگیرد
+
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 23:21 توسط saba
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 3:37 توسط saba
|
لبهایم از گرمی عشقت خشک شده اما
گونه هایم از اشک خیس...
ما ساعتها در تنهاییمان گریه کردیم
اما نه من نه تو
جرئت بیان کردنش رو نداشتیم
ای تنها عشق من ... بیا که احساسم
را برایت دست نخورده نگاه داشتم
و جسمم را به لذت بوسه ای نفروختم
. بیا که می خواهم وقتی
دستانت را بر روی احساسم
می گذاری از فرط لذت قطرهای
اشک به گونهایت بدرخشد..
. می خواهم با اشکهایت بر تمام
احساسم بوسه زنی می خواهم
اشکهایم تمام روحم را خیس کند...
تو را دوست دارم خوب می دانی
جمله دوستت دارم را
صد بار توی حرفهام
می شنوی و تو چشمام می خونی
شب وقتی می شه
چشمامو می بندمو توی خیال
سر رو شونه های گرمت می زارم
اگه دنیا رو به جای تو به من
بدن همه دنیا رو حتی من زیر پا
می زارم من فقط تو را می خوام
خوب می دونی اما کاش
می تونستی تا همیشه بمونی
نه خدایا چی می گم من
ببخش این منم که بعد چند وقت تو
را تنها می زارم اما اون روز
مطمئن باش که دارم
همه اون آرزوها رو زیر پا
می زارم آرزوی من محاله
با تو بودن خیاله...
می دونم ...
اگه تونباشی از اینجا می رم
و آسمان را هر چند شیرین
و شفاف با خود می برم
آن قدر دور می شوم که نسیمی
از کنارم عبور نکند
و چشمم به چشم ستاره ای
نیافتد اگه تو نباشی نه شعر
می گم نه با ستاره ها
حرف می زنم فقط صبح تا شب
خاطرات صدفهای شکسته را
مرور می کنم تمام
باغها شقایقها و داغها و
سنجاب های بازیگوش رودهای
پر جنب و جوش
اقیانوس هاس ارام و دیوارهای
بی بام با توست که زیباست
اگر تو نباشی چه خواب
باشم چه بیدار حتم دارم
روزگار تکه کاغذی است افتاده
در گوشه خیابانی
دراز خیابانی که پای هیچ
عاشقی به آن باز نشده است
اگر تو نباشی چه در
کنار پنجره بایستم چه در
شبستانی پر نور و یا بی نور
بنشینم اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم
دوری تو را بی تعارف و مبالغه
بگویم حتی به
اندازه یه نفس کشیدن دوست ندارم
بیا ای مهربانم بیا ای ...
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:32 توسط saba
|
یه کاری کردی به قلبم
که بدونت حتی مردست
سخته حتی بی تو خوبم
لذت از زندگی بردن
یه کاری کردی که از
یاد نمیری حتی یه لحظه
گرده عشقت کرده پیرم
اما باور کن می ارزه
دیدنه تو گرچه از دور
واسه من یه جور امیده
یه چیزی مثل یه جادو
که بهم رهایی میده
این مهمه که می دونم
واسه من چقدر عزیزی
من که جام عشقو دادم
چه بنوشی چه بریزی
پیشکشت همه نفسهام
نازنین خوبه همیشه
نیمی از تنم شدی تو
که ازم جدا نمی شه
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:38 توسط saba
|
این آهنگهای زیبا را به عزیز دلم و کسانیکه
به معصومین و امامان ارادتمندند تقدیم می کنم
1. Ye Pahlevoon
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 8:38 توسط saba
|
این آهنگ خیلی زیبا
را به عزیز دلم تقدیم می کنم :
<< بهترین ترانه >>
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 3:23 توسط saba
|
برای تو که هر شب خواب ترانه هامی
انگار می دونه آیینه راز بهانه هامی
برای تو که پاکی مثل گل ستاره
تو که هیچ آسمونی مثل تو رو نداره
برای تو نوشتم برای تو سرودم
برای تو گذشتم از آدمی که بودم
هزار و یک بهونه حرفای عاشقونه
برای تو تا شاید منو یادت بمونه
یادت بمونه هستم یادت بمونه بودم
یادت بمونه شعر و برای تو سرودم
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 10:27 توسط saba
|

دیروز تمام خاطرات با تو بودنم را دور ریختم
و امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 22:17 توسط saba
|
خسته ای تنها در آن سوی جاده پیداست! آیا او را می شناسم
گویی در انتهای راه خاکی آن سردرگم رازی پنهان مانده است
آن را خواهم یافت ؟ رمز دستیابی به آن چیست ؟
تا پایان راه با آن خسته جان آشوب راه رفتم از او پرسیدم که
چگونه می توان به این گنج پر رمز و راز دست یافت؟ چیزی نگفت
شاید او هم در دلش سوالهایی داشته باشد که من ندانم
به پایان جاده رسیدیم باید از هم جدا می شدیم ولی او در پس کلامش
به من گفت " کلید راز عشق دوستی است " بعد از رفتنش گریه ام
گرفت . به او وابسته شده بودم . به خودم گفتم چرا نباید زودتر
در می یافتم که من هم شدم
" عضو جمعیت عشاق "
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:16 توسط saba
|
سالها در خیابان با خیال قدم زدم و بر دیوار زمان تکیه کردم در
چهار چوب درها به دنبال انسانی گشتم که بتوانم از نگاهش قاب
بگیرم و بر دیوار تنهایی ام بیاویزم کسی که طلوع شادی در زندگیم
باشد کسی که محرم رازهای من باشد و ناگهان
تو را یافتم؟؟؟.......
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 13:24 توسط saba
|
نکردم در این دنیا گناهی
فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگرهست گناه من نگاهی
فراموشم بکن هر طور که خواهی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 18:47 توسط saba
|
تو بگو ای مهربانم زمانی که ترکم کنی به کجا
خواهی رفت زمانی که با من سخن نگویی با چه
کسی خواهی گفت نمی دانم ایا راحت از من دور
است یا نزدیک اما خوب می دانم هر کجا که باشی
در یادم زنده ای و نبض امیدم به نفسهایت بسته
است و در پیچ و خم این زندگی با منی و من هستم
که فریاد می زنم نامت را ای مهربانترین مهربانان!!
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 11:18 توسط saba
|
اومدی امیدی دادی به دل شکسته ام
جون سپردی به وجود بی صدا و خسته ام
از کدوم ترانه توی قلبم پر کشیدی موندی روی زمین
که نشستی توی قلبم شدی عزیزترین
با صدات سوری بده به این دل چشم انتظار
دیگه از دوری تو نداره این دل قرار
اخه این دلم شده اسیر اون ناز نگات
می میرم اگه نباشه خنده ای روی لبات
قصه عشق من و تو می مونه تو سینه ها
مهر تو از دل من نمی شه تا ابد جدا
+
نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 12:28 توسط saba
|
نگاه کن گوش کن بگو که دیوانه نیست عاشق است ...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 21:58 توسط saba
|
گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری
ندیدینتو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد
بعد از تو و لحظه هام حتی یه غنچه گل نداد
همش می گفتم با خودم نکنه بمیرم و نیاد
امروزا محتاج توام من نمیگم دلم می گه
فردا اگه مردم نیاد چه فایده توش داره دیگه
ندیئنو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد.....
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 20:24 توسط saba
|
رو بخار پنجره عکس تو را نقاشی کردم یادم افتاد که تو گفتی میرمو زود بر میگردم
حالا از روزی که رفتی شیشه ها غبار گرفته در و دیوار اتاقم رنگ انتظار گرفته
هنوزم به دوری تو دل من عادت نکرده یه صداییه تو گوشم که میگه اون بر میگرده
از همون وقتی که رفتی پشت هم بارون می باره اخه این بارونا بدجور تو رو به یاد
من میاره
واسه من جدایی از تو مثل قهر شب با ماهه لااقل کاش میدونستی یکی اینجا چشم براهه
روی دیوارا نوشتم واسه من عزیزترینی به خدا دیدن چشمات ارزوی اخرینه
اخرین خواهش قلبم از خداحافظ همینه چشای منتظر من دوباره تو رو ببینه
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 14:10 توسط saba
|
انقدر بوسیدمش تا خسته شد
خسته از بوسیدنم پیوسته شد
خواست لب بر شکایت مرا کند
لب بر لبش گذاشتم تا بسته شد
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 19:50 توسط saba
|
نکردم در این دنیا نگاهی فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر هست گناه من نگاهی فراموشم بکن هر طور که خواهی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 3:14 توسط saba
|
کاش از چشم خمارت یک بار غربت اشک مرا می دیدی
مرهم عشق تو را جویا بود ان دلی که تو به ان خندیدی
باورم کن که همیشه هستی در صدای گریه لرزانم
من به تکرار خیال چشمت این چنین اگر می مانم
تو چه اسوده ولی می خوابی بیخبر از من هر دم بی تاب
در ته قلب تو هم می پیچید هق هق قلب پریشان حالم
تو چگونه نشنیدی همگان می شنوند احوالم !!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 2:57 توسط saba
|
همیشه سعی کن بلبلی باشی که روی یک شاخه است و اگر توان ان را داشتی که خود را
روی یک شاخه نگهداری درست است.
حتی اگر شاخه زیر پایت شکست بر روی شاخه دیگر پر نزن و با خا طرات ان شاخه
شکسته زندگی کن چون پر زدن های متوالی باعث می شود زود به چنگ صیادان
بی رحم بیفتی....
زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار, نیمه دوم در حسرت نیمه اول
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 4:3 توسط saba
|
میخواهم بشکنم ,اما بغض فراق مجال نمی دهد.
غرق در اندیشه ام و در خیال چون کبوتری سپیده در اوج نیلگون سبز شوق پریدن
دارم
این شوق تنها روزنه امید برای رویاهای رنگین من است.
اری.....
مرغ قفس اگر چه اسیر است اما پرواز یگانه ارزوی اوست ...
تا روزی به معبود خویش برسد.....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 0:14 توسط saba
|
ای کاش می ماندی تنهایم نمی گذاشتی
می ماندی و اواز شعر هایم می شدی
رویای خواب هایم می شدی
ای کاش.....
لحظه های اشک ریزانم را می دیدی
تا شاید دل تو به رحم می امد و می ماندی......
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 23:52 توسط saba
|